German
English
Turkish
French
Italian
Spanish
Russian
Indonesian
Urdu
Arabic
Persian

مرکز ثقل مسیحیت

الف. مسلمانان مي پرسند

بارها پیش می آید که فردی مسلمان، پرسشی مشخص و دقیق درباره یکی از آموزه های مسیحیت مطرح نمی کند، بلکه – چه از سر کنجکاوی و چه براساس نفع شخص – به طور کلی چنین میپرسد: اساسی ترین و متفاوت ترین نکته در مسیحیت چیست؟ مرکز ثقل این دین کدام است؟ بر همین اساس، در این فصل می کوشیم نخست روشن کنیم که اسلام، مرکز ثقل مسیحیت را در چه می بینید و چگونه آن را ارزیابی می کند و بعد بازگو می کنیم که مسیحیت خود، مرکز ثقل این دین را چه می پندارد.

 

ب.ديدگاه مسلمانان

 

كليات

در نگاهی کلی باید گفت که فرد مسلمان عمیقاً بر این باور است که اسلام آخرین، کاملترین و جامع ترین دین در میان ادیان الهی است. دیگر ادیان، به ویژه یهودیت و مسیحیت، پیش از ظهور اسلام معتبر بوده اند، اما این روزها اسلام از آنها پیشی گرفته است. دین راستین، اسلام است و فقط فرد مسلمان نجات می یابد.

فرد مسلمان همزمان قادر است نسبت به ارزش های دینی خاصی که در زندگی مسیحیان با آنها رویارو می شود، کاملاً روی گشاده نشان دهد. اما این امر باعث برانگیختن بیشتر شگفتی او خواهد شد که افرادی که ملاقاتی با اسلام دارند یا حتی درباره آن دست به مطالعه زده اند، به جای آن که با سپاسگزاری از این فرصت استفاده کنند تا کلیه انتظارهای خود را در اسلام در مقام دین راستین و واپسین، تحقق یافته ببیند، همچنان مسیحی می مانند. شاید فرد مسلمان فکر کند، احتمالاً این، نوعی وابستگی احساسی به دین و فرهنگ «غربی» است که البته از نظر عقلی قابل توجیه نیست، فرهنگ و دینی که مسیحیان را از آن بازمی دارد که قلب های خود را به روی اسلام بگشایند. شاید هم انگیزه های دیگری برای این کار وجود دارد.

دیگر مسلمانان، استدلال هایی دقیق تر می آورند. آنان می گویند، دین عیسی اسلام است، یعنی بشارتِ خدایی واحد و دعوت به خدمت کردن به او به تنهایی. اما مسیحیان این بشارت را بسیار زود به انحراف کشیده اند. همزمان به ویژه از پولس بابت این تحریف انتقاد می شود. از نظر عده ای دیگر، گناه اصلی متوجه ارتباط میان کلیسا با قدرت حکومتی از روزهای حکومت کنستانتین کبیر است. در هر حال، پیام انجیلی اولیه مسیح به دست مسیحیان «تحریف» شده است.

عده دیگری از مسمانان نیز معتقد هستند که دیدگاه برخاسته از تفسیر کتاب مقدس در زمینه عیسی تاریخی و پیام او برای مسلمانان نیز حائز اهمیت است. اما آنان اصول اساسی ایمان مسیحی را مردود می شمرند، زیرا اینها به منزله تحریف و تغییری در پیام راستین عیسی هستند. پیامد این تفسیر واژگونه یا تحریف، چهار انجیلی است که در عهد جدید امروزی یافت می شود.

کمال حسین، پزشک، ادیب و اندیشمند دینی مصری دیدگاهی منصفانه، اگر نگوییم  واقع گرایانه ارائه داده است. بنا به نظر این شخص، هر فرد انسانی درزمینه آنچه به خداهراسی مربوط می شود، یکی از حواریون موسی نبی، هرآنچه به عشق خدا مربوط  می شود، حواری عیسی و آنچه به امید به بهشت ارتباط می یابد، حواری محمد است. او بر همین اساس، درباره معنای مسیحیت چنین می گوید: «این که در عمق وجود خود بیاندیشی، آنچه ما را به سوی نیکی فرامی خواند، عشق خداوند است که ما را به سوی عشق به همه آنانی نیز فرا می خواند که خداوند آنان را دوست می دارد؛ و همچنین این که از هرچه به انسان زیان می رساند، پرهیز کنی، زیرا خداوند همه انسان ها را یکسان دوست می دارد و سرآخر این که بدانی اگر ما به دوستداران خدا، یعنی انسان ها زیانی وارد آوریم، قادر به عشق ورزیدن به خداوند نیز نخواهیم بود.»

به این ترتیب می توان این روزها در میان مسلمانان به دو ارزیابی متناقض رسید:

الف) مثبت: مسیحیت «دین کتاب» است. مانند یهودیت و اسلام از ابراهیم نشأت می گیرد. این، دینی وحی شده («آسمانی») به شمار می رود. همزمان مسیحیان به مسلمانان نزدیک تر هستند و دستکم با آنان دشمنی ندارند (سوره المائده، آیه 82). آنان درزمره ایمانداران هستند و همه ایمانداران با هم برادراند (سوره الحجرات،آیه10). آنان موحد هستند. نماز می گزارند. نسبت به رفاه بشری به طور کلی احساس مسئولیت می کنند؛ مسیحیت از هوادارانش می خواهد به فقرا عشق  بورزند.

ب) منفی: مسیحیان در زمره بی ایمانان (کفار) و پرستندگان چندخدا (مشرکین) هستند. آنان یک انسان، یعنی عیسی را ستایش می کنند و او را خدای خود ساخته اند. آنان به سه خدا (در کنار الله، به مریم و عیسی) اعتقاد دارند. ایمان آنان بسیار پیچیده است، در حالی که اسلام دینی ساده به شمار می رود. کتاب آنان، یعنی انجیل، «تغییر» و «تحریف» یافته است و دیگر به شکل اصلی و بدیع آن موجود نیست. اسلام بر دین آنان پیشی گرفته است. کلیسا و دستگاه پاپی آزادی اندیشه را سرکوب کرده و دانش را محکوم ساخته اند (برای نمونه مورد گالیلئو گالیله 1642-1564). مسیحیان اسلام را با ایمان آن به وحدت خدشه ناپذیر خداوند و محمد در مقام آخرین پیامبر مردود می شمارند. آنان نماز را براساس نص مکتوب برپا نمی دارند و روزه  نمی گیرند. دین آنان به شکل یکجانبه ای روحانی و مروج امور غیرطبیعی مانند تجرد روحانی وقف شده به خداوند و خوارشماری جسم است و فکر و حضور همه جانبه گناه بر آن استیلا دارد.

 

جزئيات

1. در قرآن دو موضع گیری متفاوت با یک دیگر تشریح می شود: از یک سو از مسیحیت تجلیل می شود، در حالی که در موضع گیری دوم نگاهی خصمانه به آن صورت می گیرد. هر دو گرایش چه در گذشته و چه در حال در سراسر حوزه نفوذ اسلام یافت می شوند.

الف) گرایش مثبت: آن را پیش از هر چیز در ستایش بی مهابا از شخصیت های پیامبرگونه ای که مسیحیان به آنان اعتقاد دارند، می یابیم: عیسی، مادرش مریم، حواریون، یوحنای تعمیددهنده، زکریا و غیره. این ستایش در برگیرنده «انجیل» نیز می شود، یعنی کتابی که به عیسی وحی شد و قرآن آن را به رسمیت می شناسد، البته فقط متن اولیه آن و با شکل واقعی  و «تحریف نشده» آن. بنا به شهادت قرآن، در زمان پیامبر هم مسیحیانی بودند که با اسلام دمخور بودند: «نزدیک ترینان در عشق...» (سوره المائده،آیه 82)، «معتدلان و فروتنان» (سوره آل عمران،آیه های 110،113، 115؛ سوره النساء،آیه55؛ سوره المائده،آیه 66)، در حالی که قضاوت درباره راهبان و کشیشان به راستی دوپهلو است (سوره المائده،آیه 82؛ سوره النور،آیه های 37-36؛ سوره الحدید،آیه 27 و نیز سوره التوبه،آیه های 31و34).

ب) گرایش منفی: این گرایش اساساً به آموزه های مسیحیت درباره خداوند و عیسی مربوط می شود. مسیحیان عیسی را به مقام خدایی رسانده اند و او را پسر خدا می خوانند (سوره النساء،آیه 71؛ سوره المائده، آیه های 17و 72؛ سوره الزخرف،آیه 59؛سوره التوبه،آیه های 31-30)؛ مسیحیان سه خدا را می پرستند (سوره النساء،آیه 171؛سوره المائده،آیه های 73و 116) و معتقد هستند که عیسی به صلیب کشیده شده است (سوره النساء،آیه156،ر.ک. سوره آل عمران،آیه 55). از این گذشته «علماء و راهبان خود را به مقام ربوبیت شناخته و خدا را نشناختند» (سوره التوبه،آیه31). آنان در دین خود مبالغه می کنند (سوره النساء، آیه171) و به دلیل دیدگاه های گوناگون درباره شخص عیسی (سوره المائده، آیه14؛سوره مریم،آیه37؛ر.ک. سوره البقره،آیه های133 و145؛سوره آل عمران،آیه61) به فرقه های گوناگون تقسیم شده اند. آنان پافشاری می ورزند که فقط در مقام فردی میسحی می توان به بهشت راه یافت (سوره البقره،آیه 111). آنان خود را دوستداران محبوب خداوند و فرزندان خدا می دانند، اما خداوند آنان را به سبب تخلف هایشان به مجازات خواهد رساند (سوره المائده،آیه18). یهودیان و مسیحیان، یعنی «صاحبان کتاب» «آرزو و میل آن دارند که از ایمان، شما را به کفر بگردانند به سبب رشک و حسدی که بر ایمان شما برند بعد از آنکه حق بر آنها آشکار گردید» (سوره البقره،آیه109؛ر.ک. سوره آل عمران،آیه 110)؛ و راهبان (و همچنین فقهای یهود) با فساد اخلاقی خود «اموال مردم را به باطل طعمه خود می کنند» (سوره التوبه،آیه34).

این دیدگاه متناقض بی شک توضیحی برای رفتار دوگانه مسیحیان درقبال محمد و قرآن است: برخی آنها را می پذیرند، در حالی که برخی دیگر با آنها مخالفت می کنند. و این رفتار دوگانه در قرآن بازتاب می یابد، به گونه ای که مسیحیان از یک سو گروهی ممتاز از «صاحبان کتاب» شمرده می شوند، اما از سوی دیگر، گروهی نامتبارک از بی ایمانان (کفار) و بت پرستان چندخداپرست (مشرکین) خوانده می شوند. دقیقاً همین برداشت دوگانه است که تا زمانه ما مشخصه اصلی سراسر تاریخچه مناسبات میان مسیحیان و مسلمانان بوده است. به این ترتیب، شیوه ای که با آن درباره مسیحیت و مسیحیان داوری صورت می گیرد – چه در مقام کافر و چه در مقام «صاحبان کتاب» و یگانه پرست – تا حدود بسیاری به همزیستی مسالمت آمیز یا پرتنش میان مسیحیان و مسلمانان بستگی دارد، یعنی درست همان گونه که در زمان پیامبر بود.

2. در سنت و الهیات شناسی اسلامی نیز همین دیدگاه دوگانه به چشم می خورد. البته در این دو حوزه بیشتر بر بیانات منفی قرآن تأکید می شود. ما باید از این میراث دوگانه آگاه باشیم: از یک سو داوری سنتی از اصول و ضوابط مسیحی که بارها نیز با  تمدن غربی و استعمار نوین غربی که فاسد رده بندی می شود، ارتباط می یابد و از سوی دیگر، دیدگاهی دیگر در همان قرآن که مسیحیت را یکی از سه دین توحیدی («آسمانی») می داند و مسیحیان را برادران و خواهرانی با ایمان راستین به خداوند می شمارد (سوره الحجرات،آیه10، یعنی تا جایی که مسیحیان در مقام افراد «ایماندار» به رسمیت شناخته می شوند). 

در دیدگاه منفی به ویژه از سه جنبه نام برده می شود:

الف) مسیحیت در رابطه میان مخلوق و خالق «مبالغه» می کند، به این ترتیب که از عشقی متقابل میان خدای «پدر» و انسان در مقام «فرزندان او» سخن می گوید؛

ب) مسیحیت همچنین با تأکید بر «جنبه های روحانی» نیز دست به افراط می زند، به گونه ای که توجه آن به بهای نادیده گرفتن زندگی دنیوی، فقط معطوف به زندگی اخروی است  و بر روح به بهای فدا کردن جسم و همچنین بر فردگرایی با بی توجه نسبت به اهمیت ابعاد اجتماعی زندگی تأکید می کند. اما اسلام در نقطه مقابل، دینِ «انسان کامل» است؛

ج) سرآخر باید گفت که مسیحیت به اندازه کافی به استعلایی بودن خداوند احترام نمی گذارد، زیرا عیسی را همزمان به چشم انسان و خداوند می بیند، یعنی از «مشارکت انسان در حیات الهی» سخن می گوید.

 

پ. ديدگاه مسيحي

در بخش ذیل دو بعد از مسیحیت را برگزیده و برجسته ساخته ایم:

 

1. مسیحیت در مقام راه عشق

1. واژه مسیحی برای هواداران عیسی برای نخستین بار در آنتیوشین (انتاکیه امروزی واقع در جنوب شرقی ترکیه امروزی) به کار رفت و این امر به حوالی 43 میلادی بازمی گردد. کافران، هواداران عیسی مسیح را با این اصطلاح می نامیدند (اعمال، باب11،آیه26). مسیحی بودن به معنای اعتقاد به این است که عیسی، پیامبر اهل ناصره، «به همه جا می رفت، کارهای نیک انجام می داد» (اعمال، باب10،آیه38)، فردی که بر صلیب جان باخت و از مرگ برخاست، فردی که مسیح است، همان که خداوند او را در مقام تجلی غایی خود برانسان فرستاد. مسیحیان می کوشند، بنا به الگوی عیسی و به قدرت او، با برقراری رابطه با خداوند و همنوعان خود در همخوانی با اراده خداوند و در خدمت انسان ها زندگی کنند. این اراده خدا بر آن است که همه آن کسانی که دعوت شده اند، فرزندان خدا گردند، با همان عشق واحدی عشق بورزند که خداوند به همان نسبت نصیب برادران و خواهران می سازد.

فرد مسیحی معتقد است که عیسی که بر صلیب جان داد، از مردگان برخاست و اکنون در ملکوت خداوند پدر مشارکت دارد، همواره و هرکجا زنده و حاضر است.

2. عیسی در خلال زندگی زمینی اش اعلام کرد که خداوند پدر است: پدر شخص او، پدر مسیحیان و پدر همه انسان ها (برای نمونه ر.ک. یوحنا، باب 5،آیه 18؛باب20،آیه17؛متی باب6،آیه9 و متون مشابه). این خدای پدر خواهان آن است که همه انسان ها خود را فرزندان او بدانند. عیسی با تعبیر رابطه میان خدا و انسان به صورت رابطه پدری و فرزندی، به قوی ترین رابطه ای که می توان با آن عشق الهی را به زبان آورد، استناد می کند: عشق پدر نسبت به فرزند. همزمان باید گفت که این دیدگاه، برای مسیحیان دربرگیرنده هیچ نوع رابطه فیزیکی پدری میان خداوند و مخلوقاتش نیست.

عیسی به شیوه ویژه خود حیات زنده آموزه های بنیادی عهد عتیق (تورات) است: خداوند نسبت به قومش عشقی شورمندانه دارد، درست همان گونه که مادری به فرزندش عشق می ورزد (عاموس باب3؛ حزقیال باب16)؛ درست مانند عشق شوهری به همسر، حتی به همسر بی وفا (یوشع باب 1و 2؛ حزقیال باب 16)؛ و مانند عشق دو معشوق (غزل غزل ها). عیسی خبر از غنا و بی قید و شرط بودن این عشق الهی به انسان ها می دهد. این دیدگاه نسبت به آنچه در زمان او تصورپذیر بود، بسیار فراتر می رود. زیرا در زمان عیسی برداشت گسترده درباره یک خدای راستین و واحد فقط به یهودیان و فقط به درستکاران قوم یهود مربوط می شد. این آموزه مربوط به «ملکوت خدا» نه فقط شامل غیریهودیان، بلکه همچنین شامل یهودیانی نیز می شد که آشکارا گناهکار شمرده می شدند (برای نمونه مأموران خراج بگیر) و نیز آن عده ای که به بیماری های مسری مانند جذام مبتلا بودند.

عیسی تصویر مربوط به رابطه میان خدا و انسان را به کل دگرگون ساخت. او اعلام کرد که خداوند با عشقی یکسان و مساوی به کلیه انسان ها روی آورده است. خداوند، این پدر همه انسان ها، همه را یکسان دوست می دارد. اگر بتوان به طور کلی از «علاقه» خداوند سخن گفت، باید گفت که این علاقه به افرادی که جامعه آنان را محکوم ساخته و طرد کرده است، تعلق می یابد: گناهکاران شناخته شده (که توبه می کنند) و کافران: «مطمئن باشید گناهکاران و فاحشه ها زودتر از شما وارد ملکوت خداوند خواهند شد» (متی باب 21،آیه 31؛ مقایسه کنید با متی باب8،آیه10؛ لوقا باب7،آیه های 9 و 50-36).

این دلیلی برای آن است که عیسی در هماهنگی با بشارت درباره خداوند در مقام پدر همگانی و بخشنده، هر زمان آمادگی دارد تا آنانی را که به او روی می آورند به حضور بپذیرد و راه برون رفتشان از تنگنا را به آنان نشان دهد – چه مضیقه ای مادی و چه تنگنایی اخلاقی مطرح باشد و این عده چه فقیر و چه گناهکارانی انگشت نما باشند. عیسی هرگز دست رد بر سینه کسی نمی زد، او همچنین دعوت همه افراد را از اشخاصی در موقعیت اجتماعی مناسب و فریسیان تا باج گیران و گناه کاران می پذیرفت. مگر به او این اتهام را نزده بودند که با گناهکاران همسفره می شود؟ (متی باب8،آیه10؛ باب11،آیه19؛ باب21،آیه31؛ باب9،آیه های13-10؛ لوقا باب7،آیه های50-36؛ باب15،آیه های27و10؛ باب19،آیه7) . او درست در همین زمینه اعلام کرد که «آمده ام تا گناهکاران را به سوی خدا بازگردانم، نه آنانی را که گمان می کنند عادل و مقدس اند!» (متی باب9،آیه13؛مرقس باب 2،آیه17؛لوقا باب5،آیه32). او نسبت به کسانی که به «درستکاری» خود مغرور بودند و همزمان  «گناهکاران»، فقیران و کفار را محکوم می کردند، سختگیری می ورزید (متی باب29،آیه های3 و 36-13؛ لوقا باب11،آیه های 52-42؛ باب18،آیه های 14-9). زیرا او چنین تعلیم می داد: «با توبه یک گناهکار گمراه و بازگشت او به سوی خدا، در آسمان شادی بیشتری رخ می دهد تا برای نود و نه نفر دیگر که گمراه و سرگردان نشده اند!» (لوقا، باب15،آیه های7 و 10). این رفتار خدایی درمقابل گناهکاران به شکل معجزه آسایی در تمثیل پسر گمشده (لوقا باب15،آیه های 32-11) و در دیگر تمثیل هایی که مضمون اصلی آنها را شفقت و بخشندگی خداوند تشکیل می دهد(لوقا باب15-13) دیده می شود. عیسی با همه آنچه مردم را به دو دسته فاضل و گناهکار تقسیم می کرد، مبارزه می کرد. او حتی برخی مفاد شریعت یهود را نیز نسبیت بخشید، برای نمونه  در زمینه روز سبت (متی باب12،آیه8؛ مرقس باب2،آیه27؛ یوحنا باب5،آیه6) یا برگزاری عبادت منحصراً در معبد اورشلیم (یوحنا باب4،آیه های21-20؛ باب 2، آیه های 17-13). زیرا «روز شنبه برای استراحت انسان به وجود آمد نه انسان برای روز شنبه» (مرقس باب2،آیه27). هنگامی که رهبران قوم یهود، عیسی را به مرگ محکوم کردند و اصرار ورزیدند که رومیان او را به صلیب کشند، یکی از دلایل آن این بود که او از آمادگی بی قید و شرط خداوند برای بخشش و آشتی سخن گفته بود. این پیام درواقع بنیان های قدرت رهبران قوم را به تزلزل انداخته بود. خدای پدر ظاهراً هنگامی که اجازه داد این رهبران عیسی را به صلیب کشند، با آنان هم نظر بود. اما «تو نمی گذاری جانم در قبر بماند و اجازه نخواهی داد بدن فرزند مقدس تو فاسد گردد» (اعمال باب2،آیه27)، بلکه او را از مردگان برخیزاند، همان «نخستین فردی که پس از مرگ زنده شد» (کولسیان باب1،آیه18؛اعمال باب26،آیه23؛ مکاشفه،باب1،آیه5) و او را در سمت راست خود جای داد. به گفته پطرس: «ما همه شاهدان آنیم» (اعمال باب2،آیه های32-24). به این ترتیب عیسی به راستی خداوند است، مجهز به اقتدار الهی، همان خدایی که بشارت عیسی را شکوهمندانه اعتبار بخشید و آنچه را عیسی درباره خدا و انسان گفت، به تأیید رساند.

3. این پیام، پیامِ عشق بی حد و مرز است. این عشق به خدایی است که به همه انسان ها عشق   می ورزد و همه را دعوت می کند تا فرزندان او گردند، خدایی که «آفتاب خود را بر همه  می تاباند، چه بر خوبان، چه بر بدان؛ باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می باراند.» (متی باب5،آیه45).

4. این موضوع که عیسی فرمان عشق را مهم ترین فرمان در میان فرامین قلمداد کرده است، با این پیام همخوانی دارد. «خداوند را که خدای توست، با تمام قلب و جان و عقل خود دوست داشته باش... همسایه خود را دوست بدار، به همان اندازه که خود را دوست می داری.» (متی باب22،آیه های 37 و 39). عهد عتیق هم عشق خداوند و انسان را با هم پیوند می دهد (تثنیه باب6،آیه5؛ لاویان باب 19،آیه18) و عیسی نیز این را می پذیرد. او این را به «دستوری تازه» (یوحنا، باب13،آیه 34) بدل می کند، نه فقط از آن رو که این از نظر او چکیده «تمام احکام خدا و گفتار انبیاء» (متی باب22،آیه40؛باب7،آیه12؛لوقا باب6،آیه31) به شمار می رود، بلکه همچنین از آن رو که عیسی به این عشق به خداوند و همنوع اهمیتی تازه بخشیده است.

عشق به خداوند، یعنی پدر همه انسان ها، عشق به همه انسان های را ایجاب می کند، انسان هایی که خداوند همه را به چشم فرزندان خود می بیند و به آنان عشق می ورزد. از نظر فرد یهودی در زمان عیسی، انسان هم کیش، نزدیک ترین فرد به انسان و همسایه ای بود که باید به او عشق می ورزید. از نظر عیسی هر انسان، حتی گناهکار و حتی دشمن انسان، فردی دوست داشتنی است؛ هر روز بیشتر بر فرد یهودی و مسیحیان اولیه روشن می شد که کفار و دینداران دیگر ادیان (سامریان، سوری- فینیقیان، رومیان و غیره) نیز در این فرمان محبت می گنجند. از حواریون عیسی درخواست می شود، به یک دیگر چنان عشق بورزند که «به جهان ثابت کند که آنان شاگردانش هستند» (یوحنا باب13،آیه35؛باب 15،آیه های17-12). عشق شامل حال دشمنان و تعقیب گران نیز می شود: «شنیده اید که می گویند با دوستان خود دوست باش و با دشمنانت دشمن؟ اما من می گویم که دشمنان خود را دوست بدارید و هرکه شما را لعنت کند، برای او دعای برکت کنید؛ به آنانی که از شما نفرت دارند، نیکی کنید و برای آنانی که به شما ناسزا می گویند و شما را آزار می دهند، دعای خیر نمایید. اگر چنین کنید، فرزندان راستین پدر آسمانی خود خواهید بود، زیرا او آفتاب خود را بر همه می تاباند، چه بر خوبان، چه بر بدان؛ باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می باراند. اگر فقط آنانی را که شما را دوست می دارند محبت کنید، چه برتری بر مردمان پست دارید، زیرا ایشان نیز چنین می کنند. اگر فقط با دوستان خود دوستی کنید، با کافران چه فرقی دارید، زیرا اینان نیز چنین می کنند. پس شما کامل باشید، همان گونه که پدر آسمانی شما کامل است» (متی باب5،آیه های 45-43). آنان باید به جای این که پاسخ شر را با شرارت بدهند، شرارت را با نیکی پاسخ دهند (متی باب5،آیه های 42-38)، آنان باید بدون حد و میزان بخشایش کنند (متی باب18، آیه های 22-21)، درست همان گونه که خداوند می بخشد (متی باب6،آیه12؛ در دعای «پدر ما») و همان گونه که عیسی کسانی را بخشید که او را به صلیب کشیدند (لوقا باب23،آیه34). این بدان معنا نخواهد بود که ما آنچه را شر و ناحق است، مجاز شماریم و تحسینش کنیم؛ این بدان معناست که انسان های بد و نامنصف را ببخشیاییم، زیرا فقط بخشش است که فرد را از شر رهایی می بخشد و به آشتی انسان با خداوند و آشتی میان انسان ها می انجامد.

این عشق حد و مرزی نمی شناسد، زیرا تجلی عشق خداست، خدایی که می بخشد، آشتی می دهد و صلح را برقرار می سازد و از آن رو که این عشق به معنای هدیه کردن خود به دیگران است، به خدا و همچنین به همنوعان. این عشق در پی کسب امتیاز نیست. این عشق از ایثار خود و به این معنا، از دست کشیدن و گذشت تشکیل شده است: «بزرگ ترین محبتی که شخص می تواند در حق دوستانش بکند، این است که جان خود را در راه ایشان فدا سازد» (یوحنا باب15،آیه13). عیسی نیز به این رضایت نداد که درباره  چنین عشقی  فقط به موعظه بپردازد؛ او آن را زیست و جان خود را برای انسان ها، همچنین برای دشمنانش که بر صلیب آنان را بخشید، فدا کرد.

تازه پس از مرگ و رستاخیز عیسی بود که حواریون و مسیحیان اولیه به درستی دریافتند که هسته اصلی حیات و آموزه های عیسی همان عشق است، عشق خداوند به ما و عشق ما به خداوند و عشق بی حد و مرز به همه انسان ها. آنان تا آنجا پیش رفتند که گفتند، آزمون واقعی برای عشق به خداوند عشق به همنوع است (اول یوحنا باب4،آیه های21-20 و کل نامه)؛ این عشق تأثیرگذار است، «محبت ما نباید فقط زبانی باشد، بلکه می باید در عمل نیز آن را نشان دهیم» (اول یوحنا باب3،آیه های 19-18)، - «ما محبت واقعی را از مسیح آموخته ایم، زیرا او جان خود را در راه ما فدا کرد تا ما نیز حاضر باشیم جان خود را در راه همنوعان خود فدا کنیم» (اول یوحنا باب3،آیه16). و همچنین مسیحیان اولیه نیز این همنشینی تنگاتنگ عشق برادرانه و خواهرانه را در عمل زندگی کردند (اعمال باب2،آیه های46-42؛باب20،آیه های11-7). حواریون با تعمق درباره پیام و زندگی عیسی در نوری که از سوی روح القدس دریافت کرده بودند، سرانجام آغاز به درک کردند: اگر عیسی به شیوه ای چنان چشمگیر توانست ماهیت این عشق خداوند را با آن صراحت ابلاغ کند و پاسخ آن را دهد، پس این امر در نهایت فقط از این رو میسر شده بود که او «پسر خدا» بود و آن هم به شیوه ای بسیار بدیع و منحصر به فرد، فرستاده شده از سوی پدرش برای اعلام یک چنین عشقی. زیرا خداوند عشق است (اول یوحنا باب4،آیه های16-8) و «خدا با فرستادن فرزند یگانه خود به این جهان گناه آلود، محبت خود را به ما نشان داد؛ بله خدا او را فرستاد تا جان خود را در راه ما فدا کند و ما را به زندگی ابدی برساند» (اول یوحنا باب4،آیه9). این خدای عشق ورزنده «انسان شد و بر زمین و میان ما زندگی کرد. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم» (یوحنا، باب1،آیه14). عیسی، این کلمه خدا، تجلی عشق خدا است، زیرا پسر اوست. البته انسان باید این تجلی عشق در عیسی و «از طریق او» را در مقام یک کلیت بپذیرد و تا نهایتِ زمان در عمل به اجراء گذارد ، به قدرت خدا و روح القدس، با اثربخشی آن در کلیسا و فراتر از آن.

پولس به نوبه خود تأکید کرده است که فقط روح خداوند، فرستاده شده از سوی عیسی در پی رستاخیزش (یوحنا باب7،آیه های38-37؛ باب 16،آیه های 15-7) قادر است این امر را برای ما میسر سازد که خدا را پدر خویش بنامیم (رومیان باب8،آیه15؛ غلاطیان باب4،آیه6) و او و همنوعانمان را به همان شکلی دوست بداریم که خدا آنان را می پذیرد (اول تسالونیکیان باب4،آیه9؛رومیان باب5،آیه5؛باب15،آیه 30؛ ر.ک.اول یوحنا باب4، آیه7). پولس در «سرود عشق» خود تأکید دارد که هر عملکرد ما براساس عشق و محبت ارزیابی می شود و این که بدون عشق حتی ارزشمندترین فر و شکوه ها بی ارزش می شود (اول قرنتیان،باب 13). 

5. اصول دینی مسیحیان به منزله بازتابی از اهمیت عیسی مسیح در چالش با جریان های بنیادی دینی و فلسفی در همه زمان های گوناگون هستند. هدف از آنها حفظ ایمان عهد جدید در محیطی متفاوت است.

6. از این رو، مسیحیت به معنای طی کردن راه عشقی است که سرمنشاء آن شخص خداست (اول یوحنا باب4،آیه7)،خدایی که با تجلی در وجود عیسی، پسر خدا، زندگی او و رستاخیزش بر ما ظاهر شده است. کلیسای مسیح بر همین عشق بنیان نهاده شده و از آن حیات می یابد.

کارکرد کلیسا در درجه نخست خدمت به جامعه حواریون مسیح براساس تصویر عشقی است که در خدا می زید. از این رو، این کارکرد درجه بالایی از عشق تؤام با خدمت به عیسی را می طلبد (یوحنا باب21،آیه های17-15: «پطرس آیا مرا دوست داری؟... پس از گوسفندان من مراقبت کن») البته این جمعِ محبت در میان مسیحیان هرگز نباید با دیدگاهی خودپسندانه رویکردی فقط به درون خود داشته باشد. این جماعت اساساً به منزله شاهدانی هستند «تا از این راه مردم جهان ایمان آورند» (یوحنا باب17،آیه21). وظیفه تک تک مسیحیان و همچنین جماعت مسیحیان است که شاهدانی برای محبت در جهان باشند، در تلاش برای برقراری عدالت، سازش و صلح: آرمانی متعالی که بی شک به طور کامل تحقق نیافته است. همگان باید، بنا به معیار عطایای ارزانی شده، از نو در راه آن بکوشند. متأسفانه مسیحیان به طور کلی و به طور اخص در کلیسا در طول تاریخ، همواره به این آرمان بی وفایی نشان داده اند؛ این واقعیت غمناک را باید متعرف شد و صادقانه از آن متأسف بود. با این حال، بشارت شادمانه عیسی همواره حضوری زنده و فعال دارد، حتی این روزها، درست به مانند گذشته. این پیام شادمانه، کلیسا را وامی دارد، بنا به قانون این عشق بزید، برای گسترش آن در سراسر جهان بکوشد و کلیه موانع جدایی میان انسان ها را درهم شکند، چه این موانع قومی، اجتماعی یا مذهبی باشند. باید علیه «گناهان بنیادی» یعنی خودپسندی و نفرت مبارزه کرد. هر فرد مسیحی به نام مسیح فراخوانده شده است که به شکل بی قید و شرط در راه پیروزی محبت گام بردارد.

 

تبصره: اسلام و عشق خدا

این ادعا که عشق به خدا و همنوع حکم اصلی و اساسی در مسیحیت است، بدان معنا نیست که دیگر ادیان و به ویژه اسلام، این فرمان دوگانه را به سادگی نادیده می گیرند یا این که هرکس از عشق سخن می گوید و با عشق می زید، خود به خود مسیحی است. راهی از عشق وجود دارد که ما آن را در اسلام نیز می یابیم و بسیاری مسلمانان آن را طی می کنند، معمولاً بدون این که استنادی به آموزه های عیسی یا مسیحیت در آن وجود داشته باشد.

1. سوره های اندکی در قرآن وجود دارد که در آنها از عشق خداوند، چه عشق خداوند به انسان (خدا، این «به شدت عشق ورزنده»: ودود، دوبار در سوره هود،آیه90؛ سوره البروج،آیه14؛ خدا که عشق خود – محبت – را به سوی موسی «فرستاده است»، سوره طه،آیه39) یا عشق انسان به خدا (چهاربار در سوره البقره،آیه165؛ سوره آل عمران،آیه31؛ سوره المائده،آیه54) سخن رفته است و دو سوره وجود دارد که در آنها از عشق متقابل میان خدا و «قومی که او دوست می دارد و آنها او را دوست می دارند» سخن رفته است (سوره المائده،آیه54 در مقام جهاد – در غرب آن را مبارزه ای فیزیکی علیه بی ایمانان و همان «جنگ مقدس» می دانند). در هر حال براساس این سوره های قرآنی نمی توان گفت که عشق خدا به انسان و عشق انسان به خدا در اسلام مضمون اصلی را تشکیل می دهد. اسلام در اساس و مرکز خود، خداوند را واحد و یگانه و یک قاضی عادل و بخشنده می داند. با این حال عشق مضمونی مطرح در قرآن و احادیث است و در آموزه های کلاسیک قرآنی نیز مضمون و موردی مؤکد به شمار می رود که سنت فکری اسلام می توانسته و می تواند به آن استناد کند.

 

2. این سنت فکری به ویژه سنت متعلق به عارفان مسلمان یا صوفیان است. ما صوفیان را که با رابعه، این انسان شایان ستایش، در سده هفتم میلادی  ظهور یافتند، کسانی می دانیم که عشق به خدا را (بیشتر از عشق خدا به انسان) محور اصلی جست و جوی خود به دنبال خداوند قرارداده اند. صوفیان بزرگ سده های آغازین ظهور اسلام این «راه عشق» را وارد اسلام متعصبانه کردند؛ به ویژه محمد غزالی (متوفی به سال 1111) در مقام نخستین نفر در این حوزه ادعا کرد که فقط خداوند شایسته دوست داشته شدن است.او این عشق (محبت) را غایت و نهایت جست و جوی معنوی خود می دید. بعدها آرمان عشق به خدا از طریق انجمن های اخوت دینی به سراسر جهان اسلام انتقال یافت. این عشق به مضمونی مهم از تمرکز و تعمق بدل شد و اسلام رسمی نیز آن را به طور کامل پذیرفت.

این عشق به خدا حاوی به اصطلاح ویژگی های مشخصاً اسلامی است. این عشق را به ویژه عشق انسان به خداوند و کمتر عشق خدا به انسان می دانند. زیرا عشق به دیده طلب آن چیزی نگریسته می شود که نایاب باشد و خدای ایمان اسلامی از یک چنین «وابستگی» به کل بری است. این عشق انسانی طلب خداوند و طلب نزدیکی به اوست، در حالی که هرگونه پیوند عاشقانه ای میان خدا و انسان به شدت ناممکن است. سرآخر این که این عشق به خدا می تواند عشق به همنوع را نیز مطالبه کند، اما به هیچ وجه این گونه نیست که عشق به مخلوق در همان سطحی قرار داشته باشد که عشق به خالق قرار دارد و باید قرار داشته باشد. برخی عارفان مسلمان، ازجمله رابعه و غزالی، معتقد بودند که در تلاش برای این که انسان سراپا متعهد به عشق خداوند باشد، بایسته است که تا حد امکان از هر مخلوقی فاصله گیرد.

 

3. مسیحیت در مقام راهی برای تکامل انسان و بشریت

1. از نظر ایمانداران، چه مسیحی و چه مسلمان، انسان «به دست خدا» خلق شده، به شکل او آفریده شده و به سوی او بازمی گردد. این رسالت اساسی فرد فرد افراد بشر، بشریت و حتی کل خلقت است که در حسرت رها ساختن خود از هر شکلی از سرکوبی است تا سرآخر به ملکوت الهی نائل شود (رومیان باب8،آیه های 25-19؛ سوره های التکویر؛الانفطار؛الزلزله؛القارعه). این رسالت همگانی پایه و اساس برابری بنیادی همه انسان ها فراتر از تفاوت های نژادی، جایگاه اجتماعی و دین آنان است.

2. جایگاهی که شخص عیسی، این کلام خدا، در مسیحیت دارد، با جایگاهی که قرآن در ساختار ایمان اسلامی دارد، همخوان است. همزمان باید گفت که مسیحیت اصولاً یک آموزه نیست، بلکه یک راه است، راه پیروی از عیسی مسیح. هر انسانی بدان فراخوانده می شود که پسرخوانده خدا و دختر خوانده خدا در عیسی مسیح شود (افسسیان باب1،آیه5). میان خالق و مخلوق عشق متقابل حاکم است. خالق پدر و انسان فرزند اوست. صمیمیت و نزدیک قلبی این رابطه از رابطه حاکم میان خادم (عبد) و ارباب (رب) بسیار فراتر می رود. فرد مسیحی بدان فراخوانده شده است که خدا و همه انسان ها را دوست بدارد، زیرا همه انسان ها برادارن و خواهران عیسی و فرزندان پدری واحد هستند.

عشق به خدا و همه انسان ها تنها تکامل راستین هر انسانی به شمار می رود. این عشق از عشق طبیعی میان انسان ها بسی فراتر می رود. زیرا عیسی خواهان آن است که انسان بدی را با بدی پاسخ ندهد، بلکه پیوسته ببخشد و حتی به دشمنانش محبت کند. هیچ انسانی تنها با قوای خود قادر به چنین عشقی نیست. این عطیه ای است که خداوند باید آن را به انسان بخشد. این عطیه از آن تشکیل یافته است که ما بتوانیم به برادران و خواهرانمان همان گونه که خداوند آنان را دوست دارد، محبت کنیم. عیسی شخصاً این پیام را تا مرگ خود بر صلیب زیسته است. مردود شمردن ایمان به این خدا – حال، توضیحات فردی که الحاد ارائه می دهد، هرچه می خواهد باشد – به آن معناست که واپسین معنا را نیز از زندگانی بشری برباییم.

3. مسلمانان و مسیحیان در مسیر ملکوت خداوند حرکت می کنند. اما تکامل بشر در این جهان هرگز به انجام نخواهد رسید. امید به تکامل همه جانبه به منزله قوایی عظیم است که انسان و بشریت را به پیش می راند. پیشرفت، با همه اهمیت اش، در سطح زندگی فردی همواره تا نهایت زمان و تا زمان مرگ امکان پذیر است. هرچند برخی این را مدرک اثباتی برای بیهودگی و بی معنا بودن زندگی انسانی می بینند، اما از نظر ایمانداران، مرگ عیسی بر صلیب راه را برای رستاخیز او و همگان می گشاید. او به این ترتیب، مرگ را به پیروزی بر مرگ بدل می کند. پایان حیات بشری و پایان جهان در روز قیامت، راه را به سوی «زندگی جاویدان» و تکامل نهایی می گشاید. در این حال، هر انسانی قادر است خداوند را رویارو نظاره کند، در آسمانی جدید و زمینی جدید. در آنجاست که بشریت و سراسر خلقت، تحقق کامل و نهایی خود را خواهد یافت (رومیان،باب8،آیه های23-22). 

4. شأن بشری مبتنی بر این است که او براساس تصویر خداوند (پیدایش باب1،آیه های27-26 نقل قول شده در اول قرنتیان باب11،آیه7؛کولسیان باب3،آیه10؛ رساله یعقوب باب3،آیه9) و بنا به تصویر مسیح (یوحنا باب1،آیه3؛رومیان باب8،آیه29؛اول قرنتیان باب8،آیه6؛ عبرانیان باب1،آیه2) آفریده شده است. از این رو انسان هرگز نباید ابزاری برای رسیدن به یک هدف شود. حقوق او باید از سوی هر نوع قدرتی، چه غیردینی، چه دینی، اجتماعی و یا سیاسی محترم شناخته شود.

اما شخص انسان فقط قادر است در داخل جامعه ای متشکل از انسان های آزاد و مستقل به تکامل خود دست یابد. از این رو، خانواده و دیگر نهادهای اجتماعی در سطح ملی و بین المللی نقشی حیاتی ایفا می کنند. حقوق فرد و حقوق جامعه باید با هم تناسبی معقول داشته باشند. اجتماعات بشری، چه غیردینی و چه دینی، زمانی و تا آنجا در خدمت رفاه همگانی هستند که به شأن تک تک افراد احترام گذارند.

 

تبصره: اومانیسم اسلامی

مسیحیت تنها دینی نیست که ادعا دارد، دیدگاهی همه جانبه از بشر، خاستگاهش و تقدیرش ارائه می دهد. اسلام نیز مانند این ادعا را دارد. اومانیسم اسلامی با اومانیسم مسیحی مشترکات بسیاری دارد. اما از آنجا که اومانیسم مسیحی مرکزیت را در مسیح می داند و اومانیسم اسلامی مرکزیت را از آن قرآن می سازد، تفاوت هایی اساسی در الویت گذاری ها وجود دارد. 

قرآن چنین می آموزد: خداوند انسان را «به دو دست خود» (سوره ص،آیه75) آفرید، او را از گل خلق کرد (آدم: سوره الاعراف،آیه12؛سوره المومنون،آیه12؛سوره السجده،آیه7) یا از نطفه مرد (مانند کلیه موجودات بشری دیگر: سوره الکهف،آیه27؛سوره الحج،آیه5؛سوره السجده،آیه8؛سوره عبس،آیه19). سپس خداوند «روح» خود را در او دمید (سوره الحجر،آیه29؛سوره السجده،آیه9؛سوره ص،آیه72). در حدیثی مشهور با وام گیری نزدیکی از آیه26 از باب اول سفر پیدایش، آمده است که انسان براساس تصویر خداوند خلق شد.

انسان خلق شد تا خدای واحدی را بپرستد، او را خدمت کند، به او گوش سپارد، او را بستاید و تمجید نماید و از او سپاسگزاری کند (سوره النساء،آیه1؛ سوره الذاریات،آیه56؛ سوره آل عمران،آیه های 191-190؛ سوره الاعراف،آیه 172؛سوره الروم،آیه های 18-17). انسان موجودی میرا (بشر) و اغلب آشوبگر است. با این حال، او این وظیفه را دارد که گواهی برای ایمان به خدایی واحد باشد (سوره الاعراف،آیه های 173-172).

آن که از ایمان به خدای واحد سر بازمی زند، بیشتر به حیوانات شبیه است (سوره النور،آیه44؛ سوره الانفال،آیه55؛ سوره الحج،آیه18). برای انسان جایگاهی متعالی درنظر گرفته شده است. خداوند فقط به [حضرت] آدم نام کلیه حیوانات را برملا ساخت، امری که حتی فرشتگان نیز به آن تسلط ندارند (سوره البقره،آیه های33-31). از این رو خداوند از فرشتگان می خواهد، بی درنگ پس از خلقت، پیش روی آدم سجده کنند. فقط شیطان (ابلیس) از انجام این کار خودداری کرد (سوره الحجر،آیه31؛ سوره الکهف،آیه50؛ سوره مریم،آیه44؛ سوره طه،آیه116؛ سوره ص،آیه74). انسان فرمانروای جهان آفرینش است، موجودی که خداوند فرمانروایی و بهره برداری از جهان را به او محول کرده است (سوره ابراهیم،آیه های33-32،سوره النحل،آیه های14-12،سوره الحج،آیه65). او «خلیفه خدا بر زمین» (سوره البقره،آیه30) است، این گفته را بارها آن نویسندگان تجددگرایی نقل قول می کنند که هوادار و مروج اومانیسم اسلامی هستند.

 

 

Contact us

J. Prof. Dr. T. Specker,
Prof. Dr. Christian W. Troll,

Kolleg Sankt Georgen
Offenbacher Landstr. 224
D-60599 Frankfurt
Mail: fragen[ät]antwortenanmuslime.com

More about the authors?