German
English
Turkish
French
Italian
Spanish
Russian
Indonesian
Urdu
Arabic
Persian

:پرسش 21

شما ادعا می کنید که هر انسانی در حالی که بار گناه نخستین را بر دوش دارد، به دنیا می آید. فرض کنیم این ادعا صحت داشته باشد. وجود عیسی به منزله جبرانی برای گناهان کلیه افراد بشر محسوب می شود، یا به عبارتی عیسی کفاره گناهان کلیه افراد بشر را پرداخته است. پس در این صورت، بر سر مسئولیت تک تک افراد چه می آید؟ و دیگر این که اگر عیسی از راه مرگ و رستاخیزش کفاره همه گناهان را پرداخت کرده است، آیا باز هم به رغم آن، همه بچه هایی که اکنون به دنیا می آیند، گناه نخستین را در وجود خود دارند؟ اگر پاسخ مثبت است، پس فایده عیسی [در مقام منجی] اصلاً چیست؟

 

پاسخ: توصیه می شود که پرسشگر ابتدا یک بار دیگر بخش های پ. و ت. از مضمون 3 را مطالعه کند.

این پرسش شامل سه نکته اصلی است که در اینجا من در سه مرحله به آن می پردازم:

الف: درباره حقیقت و معناو مفهومِ گناه نخستین

نکته اصلی در تفسیر داستان آفرینش بر اساس کتاب مقدس، چنین است: خدا جهان را آن گونه که ما اکنون با آن مواجه هستیم، نمی خواسته و نساخته است. او خواهان زندگی و نه مرگ بوده و هست؛ او از بی عدالتی، خشونت و دروغ اکراه داشته است. او مایل نیست که انسان ها رنج بکشند. او خواستار سعادت انسان ها در مشارکت با خود است. در کتاب مقدس به منظور حکایتِ این اراده اولیه و اصولی و این طرح و نقشه اولیه و بنیادی خداوند، حکایت بهشت (پیدایش، باب 2، آیات 8 و 17-15) نقل می شود.

هسته اصلی حکایت بهشت و همچنین آموزه مربوط به خاستگاه بشر، نه اظهار نظری ماقبل تاریخی، بلکه گفته ای الهیات شناسانه است: خداوند انسان را نه فقط خوب، بلکه بسیار خوب آفریده است؛ از آن گذشته، او اجازه داده است که انسان در حیات او سهیم گردد.

اظهارات مربوط به بهشت و خاستگاه بشر به خودی خود حائز اهمیت خاصی نیستند، بلکه پیش زمینه ای را به تصویر می کشند که از طریق آن می توانیم وضعیت کنونی بشر را به درستی درک کنیم: وضعیتی از بیگانگی که خدا نه خواستار آن و نه مسبب آن بوده است. پس شر از کجا نشأت می گیرد؟

«لهذا همچنان که به وساطت یک آدم گناه داخل جهان گردید و به گناه، موت» (رومیان، باب 5، آیه 12). این دیدگاه موجز پولس حواری است. این درواقع خلاصه ای از آن چیزی است که در نخستین صفحات کتاب مقدس در داستان سقوط بشر به شکل گویا گزارش شده است (مقایسه کنید با پیدایش، باب 3، آیه 24-1).

در کتاب مقدس فقط این یک حکایت از گناه روایت نمی شود. درواقع این یک حکایت، کوه سنگینی از حکایت های دیگر مربوط به گناه را که در آن ابعاد اجتماعی گناه تجلی می یابند، به دنبال دارد (برای نمونه بخوانید داستان قتل هابیل به دست قابیل را با دایره شیطانی قصورها و انتقام ها در میان انسان ها که در پی آن می آید (باب 4 سفر پیدایش). همچنین است داستان هرج و مرجی که به دنبال توفان نوح به راه می افتد (باب 6 سفر پیدایش) و ساخت برج بابل (باب 11 سفر پیدایش).

پولس در عهد جدید به همین موارد گناه در کتاب پیدایش اشاره دارد. همزمان او آدمِ نخست را در ارتباط با آدم نوین و دوم، یعنی عیسی مسیح قرار می دهد (مقایسه کنید با رومیان، باب 5، آیه 12،14،15،17).

این متن، از اظهارات عهد عتیق فراتر می رود. اما تازه از راه عیسی مسیح است که جهان شمول بودن و حدت گناه بر ما روشن می شود؛ او موقعیت راستین ما در رستگاری و تباهی را به ما نشان می دهد. به این ترتیب است که جهان شمول بودن قدرت گناه که به شکل قدرتی مرگبار بر فراز حیات بشری سایه افکنده است، آشگار می گردد. اما شناختِ جهان شمول بودن گناه، فقط به منزله تعبیری منفی از جهان شمول بودن نجات در عیسی مسیح است. از آنجا که ما   می دانیم که نجات ما در همه امور در وجود عیسی مسیح نهفته است، می توانیم به این شناخت دست یابیم که در خارج از فضای وجودی عیسی مسیح، تباهی است. بنابراین، سخن گفتن از گناه، معنا و مفهومی مستقل و سترون ندارد و جهان شمول بودن و وفور نجاتی را به نمایش  می گذارد که عیسی مسیح با خود همراه داشته است. وضعیت درماندگی و ناامیدی بشریت در لفافه ای از آن امید و قطعیت فراگیرتری پوشیده شده است که نجاتِ نهفته در وجود عیسی مسیح به ما ارزانی می دارد.

یکی از نخستین دشواری ها برای بشر امروزی در درک صحیح این اصل در آنجا نهفته است که بسیاری دانشمندان امروزه تعلیم می دهند که در آغاز تاریخ، تنها یک زوج انسانی (نظریه خلقت آدم و حوا/مونوگنیسیسم) وجود نداشته، بلکه حیات انسانی طی روندی طولانی از تکامل، همزمان در نقاط مختلف جهان شکل گرفته است (نظریه تکامل یا پُلی گنیسیسم/ پلی فیلتیسیسم). اما منظور نظر کلیسا زمانی ادا می شود که این باور وجود داشته باشد که بشریت که واحدی یکپارچه را می سازد، از همان آغاز، به پیشنهاد نجات خداوند دست رد زده است و وضعیت درماندگی ناشی از آن، واقعیتی جهانی است که هیچ انسانی قادر نیست به قدرت خود از آن رهایی یابد. اما چنانچه این باور حاصل شود، این پرسش مطرح می شود که آیا باور به نظریه خلقت آدم و حوا و یا نظریه تکامل، مسأله ای صرفاً علمی به شمار می رود که دانشمندان با تکیه بر بهترین روش های علمی قادر به حل و فصل آن هستند؟ امادر این صورت این دیگر یک مسأله ایمانی به شمار نمی رود.

معضل دوم به روش درک اصل گناه نخستین مربوط می شود. از نظر عده بسیاری به نظر      می رسد که اصطلاح گناه نخستین[که در اصطلاح آلمانی باید در واقع به "گناه موروثی"] ترجمه شود، خود یک تناقض است. زیرا صفت نخستین یا موروثی بیانگر امری است که آدمی نه به اراده خود، بلکه براساس خاستگاهش ناگزیر به پذیرش آن است، در حالی که گناه در نقطه مقابل، عملکردی شخصی است که انسان خود مسئولیت آن را برعهده دارد. به نظر می رسد که این امر به یک دوراهی می انجامد: گناه یا براساس ارث به آدمی رسیده است که در این صورت دیگر گناه نیست یا گناه است که در این صورت صفت موروثی/نخستین برای آن نابجاست.

معضلات زمانی حل و فصل می شوند که تصویر فردگرایانه از انسان را که در پس ایرادات قرار دارد، کنار بگذاریم و همبستگی انسان ها را مدنظر قرار دهیم: هیچ انسانی آغازگر نیست و از صفر شروع نمی کند. هر انسانی در ژرفنای وجود خود تحت تأثیر روایت زندگی خود، تاریخچه خانواد خود، ملت اش، فرهنگ اش و کل بشریت قرار دارد. ما در جامعه ای متولد  می شویم که در آن خودمحوری ها، پیشداوری ها، بی عدالتی ها و دروغ ها استیلا دارند. این امور برای ما فقط به منزله تظاهرات خارجی منفی نیستند، بلکه واقعیت های ما را تشکیل می دهند. زیرا هیچکس به تنهایی زندگی نمی کند؛ هرچه که ما هستیم، در همراهی با دیگران هستیم. بنابراین، گناهی همگانی وجود همه انسان ها را فراگرفته است و در وجود هرکس ذاتی شده است. همزمان باید گفت که گناه ما بر دیگران تأثیرگذار است. به این ترتیب، شبکه ای از گناهان مشترک یافت می شود و همچنین بافتی به هم پیوسته از گناهان که هیچکس قادر به گریز از آن نیست. این امر همچنین برای کودکان خردسال مصداق دارد. آنان شخصاً بی گناه هستند؛ اما زندگی آنان فقط در بطن زندگی بزرگسالان، بویژه والدین معنا می یابد؛ از این رو، آنان حتی بیشتر از بزرگسالان در روایات زندگی آنان سهیم شده اند.

بنابراین، براساس آموزه های کاتولیکی، گناه نخستین، وضعیتی از درماندگی عمومی یک انسان و همه انسان ها را دربرمی گیرد (بخوانید: رومیان، باب 7، آیه 15، 19-17،24-22).

اصلِ جهان شمول بودن گناه، معنا و مفهومی عملی دربردارد. این اصل درواقع چنین می گوید: هر انسانی گناهکار است. «اگر گوییم که گناه نکرده ایم، او را دروغگو می شماریم و کلام او در ما نیست» (اول یوحنا، باب 1، آیه 10). این اصل، بر توهماتی که برای خود می بافیم خط بطلان می کشد و ما را بدانجا رهنمون می شود که دیگر از گناه خود سر بازنزنیم، آن را بی ارزش جلوه ندهیم و به دنبال بزهای بلاگردان نظیر طبقه اجتماعی، خصلت های موروثی یا ساز و کارهای اجتماعی نگردیم. اما اصل گناه نخستین این نکته را نیز بر ما برملا می سازد که باید در باز کردن گناهان شخصی از گردنمان احتیاط کنیم و شتابزده قضاوت و محکوم نکنیم.چراکه سرآخر فقط خداست که از درون دل آدمی خبر دارد. اما خداوند نمی خواهد محکوم کند، بلکه می خواهد ببخشاید و اعتراف به گناه هم فقط با علمِ به بخشودگی امکان پذیر است. از این رو، یکبار دیگر به این نکته اشاره می کنیم که واقعیتِ جهان شمول بودن گناه، واقعیتی غالب است و همزمان با درخشش پرتو ایمان و جهان شمول بودن نجات، در تاریکی قرار دارد، در سراسر عهد عتیق به آن اشاره شده و سرآخر توسط عیسی مسیح به تحقق پیوسته است. مهم ترین کارکرد اصل گناه نخستین این است که محبتِ نجات بخش و عفوآمیز خدا را که در وجود عیسی مسیح به ما عرضه می شود، به ما گوشزد می کند.

ب. اراده نجات بخش خداوند و مرگ عیسی در مقام کفاره

مرگ دلخراش عیسی بر صلیب برای یهودیان دادگاهی الهی و بلکه یک نفرین (ر.ک. غلاطیان، باب 3، آیه13)، برای رومیان مایه ننگ و همان گونه که شاهدان متعددی گواه بوده اند، مستمسکی برای تحقیر و توهین بوده است. پولس در آیات 22 و 23 از باب اول قرنتیان می نویسد: «یهود آیتی می خواهند...»

از این رو، برای بشارت در دوران ابتدایی مسیحیت، وظیفه دشواری بود که این فاجعه صلیب را به درستی درک کند. اما بشارت دهندگان اولیه مسیحیت با یادآوری آنچه عیسی شخصاً در شام آخر گفته بود و نیز در پرتو رستاخیز عیسی توسط خداوند، به طور کامل از این نکته آگاه شدند که این مرگِ دلخراش عیسی هرچند در ظاهر امر به دست بی ایمانان و دشمنان بشریت رخ داده بود، اما در پس آن اراده خدا، نقشه نجات خدا و حتی محبت خدا قرار دارد. مسیحیان نخستین در مسیری که عیسی از میان رنج و مرگ طی کرد، به یک «جبر» الهی (ر.ک. مرقس، باب 8، آیه 31؛ لوقا، باب 24، آیه 7 و 26 و 44) پی بردند که پیش از این در عهد عتیق نشانه های آن دیده می شود. از این رو در روایات اولیه عهد عتیق که پولس به هنگام روی آوردن به مسیح در جماعات مسیحی خود یافت، آمده است که عیسی مسیح بنا به آنچه مکتوب است برای ما جان باخت (ر.ک. به قرنتیان، باب 15، آیه3). پولس می تواند در پرتو سرود چهارم از بخش خادم خدا در کتاب اشعیاء (ر.ک. به اشعیاء، باب 52، آیه 53-13 و 12) در مرگ عیسی، محبت درک ناپذیر خدا را دریابد که حتی از پسر خود نیز دریغ نمی کند، بلکه او را برای ما فدا می سازد (ر.ک. به رومیان، باب 8، آیه 32 و 39؛ یوحنا، باب 3، آیه 16) تا در وجود او جهان را با خود آشتی دهد (ر.ک. با دوم قرنتیان، باب 5، آیه 199-18) و صلیب نیز غایی ترین شکل محبت خداست که به ظهور رسیده است.

«اینک بنده من با عقل رفتار خواهد کرد و عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد. چنانکه بسیاری از تو در عجب بودند (از آن جهت که منظر او از مردمان و صورت او از بنی آدم بیشتر تباه گردیده بود) . همچنان بر امت های بسیار خواهد پاشید و به سبب  او پادشاهان دهان خود را خواهند بست زیرا چیزهایی را که برای ایشان بیان نشده بود خواهند دید و آنچه را که نشنیده بودند خواهند فهمید.کیست که خبر ما را تصدیق نموده و کیست که ساعد خداوند بر او منکشف شده باشد؟ زیرا به حضور وی مثل نهال و مانند ریشه در زمین خشک خواهد رویید. او را نه صورتی و نه جمالی می باشد. و چون او را می نگریم منظری ندارد که مشتاق او باشیم. خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غم ها و رنج دیده و مثل کسی که روی ها را از او بپوشانند و خوار شده که او را به حساب نیاوردیم. لکن او غم های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم. و حال آنکه به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخم های او ما شفا یافتیم. جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم و هر یکی از ما به راه خود برگشته بود و خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد. او مظلوم شد اما تواضع نموده، دهان خود را نگشود. مثل بره ای که برای ذبح می برند و مانند گوسفندی که نزد پشم برنده اش بی زبان است همچنان دهان خود را نگشود. از ظلم و از داوری گرفته شد. و از طبقه او که تفکر نمود که او از زمین بزندگان منقطع شد و به جهت گناه قوم من مضروب گردید؟ و قبر او را با شریران تعیین نمودند و بعد از مردنش با دولتمندان. هرچند هیچ ظلم نکرد و در دهان وی حیله ای نبود. اما خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده، به دردها مبتلا سازد. چون جان او را قربانی گناه ساخت. آنگاه ذریت خود را خواهد دید و عمر او دراز خواهد شد و مسرت خداوند در دست او میسر خواهد بود. ثمره مشقت جان خویش را خواهد دید و سیر خواهد شد. و بنده عادل من به معرفت خود بسیاری را عادل خواهد گردانید زیرا که او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود. بنابراین او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و  غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود، به جهت اینکه جان خود را به مرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را برخود گرفت و برای خطاکاران شفاعت نمود.» (اشعیاء، باب 52، آیه 13 تا باب 53 آیه 12).

تسلیم شدن مطیعانه عیسی (معنای اصلی واژه اسلام از همینجا نشأت می گیرد) به اراده پدر «به خاطر ما»، با فدا ساختن عیسی از سوی خداوند مطابقت دارد. این تعبیر از مرگ عیسی به عنوان فدا ساختن زندگی به نمایندگی از سوی آدمی، ما را به سوی هسته اصلی گواهی دادن ها در عهد عتیق رهنمون می شود. 

اندیشه نمایندگی، دربرگیرنده یک واقعیت بنیادی است، یعنی همبستگی همه انسان ها. در کتاب مقدس این اندیشه به کار گرفته شده و به شیوه ای نوین به شکل قانونی بنیادی برای حکایت نجات در کل درآمده است: آدم در مقام نماینده کل بشریت عمل می کند و همبستگی همگانی در گناه را بنیاد می نهد، ابراهیم به عنوان برکتی برای کل ابناء بشر سربرمی آورد (ر.ک. پیدایش، باب 12، آیه3)، اسرائیل نور ملت ها به شمار می رود (ر.ک. اشعیاء باب 42، آیه 6). کتاب مقدس این آرمان را از طریق اندیشهِ رنج به نمایندگی از سوی بشر که در سروده چهارم خادم الهی نیز تجلی می یابد، به شکل ملموس مطرح می کند (ر.ک. اشعیاء باب 53، آیه 5-4 و 12).

اندیشه نمایندگی در کتاب مقدس که تا این حد نقش مرکزی دارد، بویژه از آن رو به کار می آید که بتوانیم در اندیشه های ایمانی این نکته را قابل درک سازیم که مرگ عیسی چگونه می تواند برای ما به معنای نجات باشد. می توان گفت که دستاورد همبستگی انسان ها در گناه، همبستگی همگانی در مرگ به عنوان سرنوشتی همگانی بوده است. در مرگ است که می توان وضعیت ناامیدی و درماندگی انسان را نشان داد. عیسی مسیح که خود به منزله پُری زندگانی است، با همبسته ساختن خود با انسان در مرگ، مرگ خود را بنیانی برای یک همبستگی جدید می سازد. اکنون مرگ برای همه کسانی که در معرض تقدیرِ مرگ قرار دارند، به سرمنشاء حیاتی نوین تبدیل می شود.

معنا و مفهوم مرگ عیسی در مقام رنج و مردن به نمایندگی بشر، در اصل به شخص عیسی         بازمی گردد. این امر را همچنین کلامی بسیار قدیمی، یعنی آیه 45 از باب 10 انجیل متی نشان می دهد.

امروزه درک اندیشه قربانی شدن عیسی نیز برای بسیاری غیرقابل درک است. اگر بخواهیم اندیشه قربانی شدن را به معنای واقعی کلمه درک کنیم، باید این را نیز در نظر داشته باشیم که درباره قربانی آنچه در درجه اول قرار دارد، قربانی صوری نیست. قربانی های ارائه شده، فقط به معنای قربانی شدن باطنی حائز معنا و اهمیت هستند؛ البته این عملکرد درونی باید به نحوی به بروز درآید و به خود جسمی بپذیرد. در وجود عیسی، ایثار فردی (اسلام) با قربانی یکی است، عیسی همزمان قربانی و قربانی کننده است. بر این اساس، قربانی او قربانی کاملی بوده است، یعنی تجلی همه دیگر        قربانی هایی که فقط نمونه های کم رمقی از این قربانی بوده اند که یکبار برای همیشه عرضه شده است (عبرانیان، باب 9، آیه 28-11). از این رو در رساله به عبرانیان این ادعا مطرح می شود که این قربانی، نه یک قربانی مادی خارجی، بلکه ایثار شخص عیسی در فرمانبری از پدر (ر.ک. عبرانیان، باب 10، آیه 10-5) است. از طریق این ایثار کامل به نمایندگی از سوی انسان، بشری که با خدا بیگانه شده است، یکبار دیگر با خدا یکی می گردد. به این ترتیب، عیسی با یکبار قربانی شدن، به واسطه میان خدا و انسان تبدیل می گردد (ر.ک. اول تیموتاوس، باب 2، آیه5). 

اصطلاحات «بازخرید»، «رهایی» و «نجات» هم به همین اندیشه مربوط می شوند.

در کلیه این تصاویر و اصطلاحات گوناگون درواقع یک مسأله واحد مطرح می شود. در همه آنها قصد بر آن است که محبت ملاطفت آمیز و نجات بخش خدا اعلام گردد، محبتی که عیسی با فرمانبری خود و نیز با ایثار خود به نمایندگی از سوی ما، یکبار برای همیشه به ظهور رسانده است تا صلح میان انسان و خدا و همچنین میان انسان ها را بنیاد نهد. بر این اساس است که در رساله به افسسیان چنین آمده است: «او سلامتی ماست» (افسسیان، باب 2، آیه 14). در وجود اوست که بیگانگی هایی که گناه، میان خدا و انسان و میان انسان و انسان پدید آورده است، از نو برطرف و به آشتی مبدل می شود. بر این اساس، صلیب سرآخر به منزله نشانه پیروزی بر همه نیروها و قدرت هایی است که دشمن خدا و انسان هستند، یعنی نشانه ای از امید.

ج. مسئولیت انسان دربرابر نجات اش

هیچ انسانی برخلاف میل خود نجات نمی یابد. نجاتی که محبت بی پایان خداوند از طریق پسرش در روح القدس به ما ارزانی می دارد، از سوی آدمی تنها با یک پاسخ داوطلبانه آری پذیرفته می شود. عطیه محبت نجات بخش و رهایی دهنده خداوند که آدمی داوطلبانه آن را برمی گزیند، محبت خدا و روح القدس، روندی درازمدت از نجات را به جریان می اندازد. انسان قادر است از طریق عملکردهای نیکی که به قدرت روح القدس، یعنی براساس لطف الهی به تحقق پیوسته اند، از لحاظ باطنی و روحانی رشد کند. اما امکان دارد که مرحمت الهی در اثر گناه ناپیدا گردد، و این در حالی است که با رویگردانی راستین و حقیقی از گناه، پیوسته از نو اعطاء می گردد. بر این اساس، سراسر زندگانی فرد مسیحی، نبردی علیه وسوسه فراموشی مجدد خداوند و نافرمان شدن در قبال اوست. با این تعبیر، زندگی فرد مسیحی از رویکرد و مراجعه ای مکرر به خداوند تشکیل شده است. این زندگانی پیوسته به نوآوری و تعمیق بخشیدن نیاز دارد. اما اگر ما دست به هر کاری هم زده باشیم، باز هم همواره «غلامان بی منفعت» (ر.ک. لوقا، باب 17، آیه 10) هستیم.

د. بشارت نجات در اساس متعلق به همه انسان هاست

«خدا می خواهد جمیع مردم نجات یابند و به معرفت راستی گرایند» (اول تیموتائوس، باب 2، آیه 4).او خواستار مرگ گناهکار نیست، بلکه مایل است که او از گناه بازگردد و زنده بماند (ر.ک. حزقیال، باب 33، آیه11؛ دوم پطرس، باب 3، آیه9). جهان شمول بودن اراده الهی نجات، یکبار دیگر از سوی شورای دوم واتیکان به تأکید گذاشته شده است:

«فردی که انجیل مسیح و کلیساش را بی آن که گناهی بر گردن داشته باشد، نمی شناسد، اما از صمیم قلب خویش در جست و جوی خداست و اراده خود مبتنی بر ندای وجدان را در واقعیت امر تحت نفوذ رحمت الهی می یابد، قادر است به نجات دست یابد. همچنین مشیت الهی، نجات را از آنانی نیز دریغ نمی دارد که بی آن که خود مقصر باشند، هنوز به پذیرش علنی خداوند نائل نیامده اند، اما در تلاش هستند زندگی صحیحی را پیشه سازند که این نیز خود خالی از مرحمت الهی نیست. توضیح آنکه در وجود ایشان آنچه خوبی و راستی یافت می شود، از سوی کلیسا به دیده پیشدرآمدی برای دریافت بشارت و آن عطیه ای نگریسته می شود که هر انسانی را پرتو می بخشد تا سرآخر زندگانی یابد (اساسنامه شورای واتیکان تحت عنوان Lumen Gentium = نور ملت ها، شماره 16).

 

البته گزینش و دعوت انسان، یعنی تک تک انسان ها، مبین این نکته نیز هست که خدا انسان را در مقام انسان می پذیرد و جدی فرض می کند. از این رو است که او خواهان پاسخ داوطلبانه و پاسخ مثبت از سوی انسان هاست. آری، خدا با محبت خود، تحقق اراده نجات خود را منوط به تصمیم آزادانه ما   می سازد. این بدان معناست که ممکن است ما به واسطه برگزیدن راه گناه، نجات را نیز از دست بدهیم.

Contact us

J. Prof. Dr. T. Specker,
Prof. Dr. Christian W. Troll,

Kolleg Sankt Georgen
Offenbacher Landstr. 224
D-60599 Frankfurt
Mail: fragen[ät]antwortenanmuslime.com

More about the authors?